X
تبلیغات
رایتل
غروب سفید پوش

غروب سفید پوش
غروب پایانیست برای آغازی دوباره..سلامی به دور دست ها..و...یک انتظار شیرین...
آرشیو

چهارشنبه 17 اسفند‌ماه سال 1384
بزارید ببارم...

کاش امشب دستی بود تا بغض این شب را  می شکست...

کاش امشب این درد تسکین می یافت...

 امشب مثل گذشته پر دردم.. پرم از بغض و آه...

 کاش امشب زیر باران قدم می زدم...

 کاش قطره های باران مرا هم با خود به زیر خاک می بردند...

 ولی پاکی ی باران کجا و تن گناه کار من کجا...

 خسته ام... خسته از گریه های بی صدا...

 خسته از فریاد های شکسته در گلو...

 من کجا ایستاده ام؟...

من کدامین نقطه در کتاب آفرینشم؟...

کاش امشب شانه ای مال من بود...

شانه ای برای باریدن...

کاش امشب دستی بود تا بغض این شب را می شکست...

کاش...

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 134135


Powered by دفتر عشق

عناوین آخرین یادداشت ها