X
تبلیغات
زولا
غروب سفید پوش

غروب سفید پوش
غروب پایانیست برای آغازی دوباره..سلامی به دور دست ها..و...یک انتظار شیرین...
آرشیو

شنبه 25 فروردین‌ماه سال 1386

سلام..امیدوارم خوب باشید..منم

ای بدک نیستم..شکر..مشکلات که

همیشه هست..ولی توکلم به خداست

که همیشه یار و یاورم بوده..

راستی امروز اونجا حوا چطور بود؟

منظورم از اونجا شهرتون..

امروز اینجا ساعت چهار چنان آسمون

دلش گرفته بود که انگار شب شده

بود..بعد هم دونه دونه اشک هاشو

ریخت پایین..تازه صدای ناله هاش هم

گاهی میومد..بیچاره آسمون هم مثل

من گاهی دلش خیلی میگیره..چه

کنیم..روزگار همینه دیگه..امیدوارم

دل های شما بهاری باشه و اگر

بارونی هم میاد..بارون بهاری باشه

که بخاطر زیبا تر شدن دلتون میاد..

خوب بیش از این مزاحم نمی شم..

اومدم یه سلامی کنم و....

دوستتون دارم..با عشق..رز سفید

 

 


چهارشنبه 15 فروردین‌ماه سال 1386
هو الباقی...

خابیدی بدون لالایی و غصه

بگیر اسوده بخواب بی درد و غصه

 

امسال بدترین عید رو گذروندم...

از چند روز پیش از سال نو حال

مادربزرگم بد شد..یه مدت تو

بیمارستان بستری بودند..ولی

بعد آوردیمشون خونه خودشون

هر روز صبح تا شب همه فامیل

خونه مادربزرگم بودیم..تا عصر

13(یعنی 13 بدر)که مادر بزرگم

چشم از این دنیا بستند..و...

لحظه های خیلی بدی بود..

تقریبا 3 رب همه ساکت بودند

تا مادر راحت جون بده...همه

وحشت کرده بودند و ....

و بلاخره مادر رفت...و ما ماتم

زده شدیم...خیلی روز بدی بود..

امیدوارم از این به بعد روزها ی

خوبی پیش رو داشته باشیم...

بچه ها التماس دعا دارم...یه

مشکلی دارم که ازتون میخوام

برام دعا کنین رفع بشه...ممنونم

دوستتون دارم..در پناه حق باشید..

یا علی...با عشق

رز سفید

 

 


جمعه 10 فروردین‌ماه سال 1386

 

خدایا کمک کن...


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 134225


Powered by دفتر عشق

عناوین آخرین یادداشت ها