X
تبلیغات
زولا
غروب سفید پوش

غروب سفید پوش
غروب پایانیست برای آغازی دوباره..سلامی به دور دست ها..و...یک انتظار شیرین...
آرشیو

جمعه 28 مرداد‌ماه سال 1384
ناله ی درد

در دل خسته ام چه می گذرد؟

این چه شوری است باز در سر من؟

باز، از جان من چه می خواهد

برگ های سپید دفتر من؟

 

من به ویرانه های دل، چون بوم،

روزگاری است های و هو دارم

ناله ای دردناک و روح گداز ،

به سر گور آرزو دارم

 

سوز آهم اثر نمی بخشد

دفتری را چرا سیاه کنم؟

شمع بالین مرگ خود باشم

کاهش جان خود نگاه کنم

 

بس کنم این سیاه کاری، بس!

گرچه دل ناله می کند: (( بس نیست! ))

برگ های سپید دفتر من ،

از شما رو سیاه تر، کس نیست!

 

سلام به همه یاران همراهم...سلامی به

گرمی خورشید..نرمی گلبرگ..و روح نواز باران...

پا به این کلبه نهادید باز و با جای پای خود

نوری فراتر از نور ماه به این کلبه بخشیدید...

دل هاتون شاد..پر از شبنم و گل باشد...

دوستتون دارم..با عشق بی انتها...

رز سفید


Go to fullsize image 

 


چهارشنبه 12 مرداد‌ماه سال 1384

سلام به همه دوستان...
بعد از فکر کنم یک یا دو ماه بازم اومدم...
دلم نمی خواست بنویسم ولی از بس این
اشکمهر گفت و کم کم داشت دادش در میومد
نوشتم...آخه راستش این روزا دلم گرفته
و واسه همین دلم نمی خواست چیزی بگم
دلم می خواست از شادی هام بگم نه اشکم
این روزا خیلی خستم...دلم به هیچ کاری نمیره
امیدوارم شما خوب باشید و زندگی به کامتون...
خب عزیزان دیگه وقتتون رو نمیگیرم...دوستتون دارم و 
شرمندم که سر نمیزنم یا دیر میزنم...
خیلی بی حوصله شدم....ولی دوستتون دارم...
این بیت هم از خودم...
من نه آنم که می خواهم..نه آنم که نی خواهم
کاش آنی شوم که خدا می خواهد...
با عشق...در پناه حق باشید...
رز سفید
 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 134225


Powered by دفتر عشق

عناوین آخرین یادداشت ها