X
تبلیغات
رایتل
غروب سفید پوش

غروب سفید پوش
غروب پایانیست برای آغازی دوباره..سلامی به دور دست ها..و...یک انتظار شیرین...
آرشیو

سه‌شنبه 9 فروردین‌ماه سال 1390
سلاممممممم عید مبارک

سلام سلام سلام... 

 

بعد از مدت ها بازم اومدم... 

البته دیگه مثل گذشته می دونم کسی سر به این وب تنهام نمیزاره... 

اما واسه دل خودم اومدم بنویسم. 

امروز تقریبآ هشت ماه که عروسی کردم و شکر خدا زندگی ی خوبی دارم. 

داشتن همسری مهربون این روزا غنیمت که من دارمش 

 

از خودم بگم که چیکارا میکنم؟ 

در یک کلمه هیچی!!! 

 

تمام مدت پای تلویزیونم و اگه حسین خونه باشه شوهر داری!(جونه خودم

 

بجای اینکه از سر کار میاد من ازش پزیرایی کنم اون ازم پزیرایی می کنه!! 

آب میوه..نسکافه...و...  چه تنبلم مممممممممممن!!! 

 

اما گاهی خیلی کم دارمش...از وقتی کارش شیفتی شده گاهی 

خیلی تنهام... 

شهرضا که بودم همه جاشو بلد بودم و می رفتم بیرون... 

اما از وقتی اومدم مبارکه خیلیییییی کم رفتم بیرون...بیشتر با خود حسین 

میرم بیرون...امروز هم عصر کاریشه و سر کاره...ساعت دوازده میاد و من 

تا اون موقعه... 

 

بهرحال زندگی ی دیگه...خوب من برم که....


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 134135


Powered by دفتر عشق

عناوین آخرین یادداشت ها