X
تبلیغات
زولا
غروب سفید پوش

غروب سفید پوش
غروب پایانیست برای آغازی دوباره..سلامی به دور دست ها..و...یک انتظار شیرین...
آرشیو

سه‌شنبه 9 فروردین‌ماه سال 1384
تقدیم به همه دل های تنها

 

قصه ی من پر غصه و درد

قصه ی تو ولی یه روز ساکت و سرد

قصه ی من حرف عشق و دوستاشتن

قصه ی تو ولی حرف جدایی و ماتم

قصه ی من قصه ی عاشقی هاست

قصه ی تو ولی قصه ی بی وفایی هاست

قصه ی من عشقو به تو بخشیدن

قصه ی تو ولی دل رو تو سینه شکوندن

قصه ی من امید با تو بودن

قصه ی تو ولی رفتن و بی خیالیه

قصه ی من حرف تمام بی کسی هاست

قصه ی تو ولی ندیدن تنهایی هاست

قصه ی من خواستن سلام بهاری

قصه ی تو ولی رفتن و خداحافظی

 


یکشنبه 7 فروردین‌ماه سال 1384
من یه تنهام...

من همونم که همیشه

غم و غصم بی شماره

اونیکه تنهاترین

حتی سایه ام نداره

این منم که خوبیامو

کسی هرگز نشناخته

اونکه در راه رفاقت

همهُ هستی شو باخته

هر رفیق راهی با من

دو سه روزی همسفر بود

ادعای هر رفاقت

 واسه من چه زود گذر بود

هر کی با زمزمهُ عشق

دو سه روزی عاشقم شد

عشق اون باعث زجر

همهُ دقایقم شد

اونکه عاشق بود، عمری

از جدا شدن می ترسید

همهُ هراس و ترسش

به دروغش نمی ارزید

چه ثمر از این نجابت

وقتی قد سر سوزن

          به وفا نکردیم عادت
              
      
ممنون از سیاوش(قمیشی)
                که همیشه شعر آهنگ هاش

                                         حرف های این دل دردمند من...

 


دوشنبه 1 فروردین‌ماه سال 1384
لحظه ی سال تحویل

سلام به دوستای خوبم

 میخوام از لحظه ی سال تحویل براتون بگم

از حسی که اون لحظه داشتم

می دونم شاید خیلی هاتون بگید به من چه مربوط

یا حال شنیدن نداشته باشید

ولی مینویسم تا آروم بشم

راستش از یه نیم ساعت قبل از تحویل سال

دلم بد جوری گرفته بود

و یه بغض پر اشک آزارم میداد

سه دقیقه مونده بود به سال جدید

قرآن به دست نشستم

چهار قل رو خوندم همراه با اشکی که

تو چشمم بود، کم کم بغضم باز می شد

چشمم رو بستم شروع کردم به دعا کردن

برای دوستام ، برای همه بچه های وب

برای اشکمهر عزیز، برای پارکانت که

واقعا خیلی بی ریا کمک کرد، برای ناناز

و برای بی آشیانه، و بعد کلی برای همه دعا کردم

بعد واسه خودم، وقتی چشمم رو باز کردم و نگاه

به قرآن کردم چیزی نتونستم ببینم

آخه چشمم پر اشک بود، خیس خیس،

بعد اشکام ریخت رو گونم و رو قرآن

دیگه تحمل آروم گریه کردن رو نداشتم

رفتم تو حمام، آخه بهترین جا واسه تنها بودن

زدم زیر گریه، تا دلم خواست اشک ریختم

تو آینه به خودم نگاه کردم

به خدا دلم واسه خودم سوخت

واسه تنهاییم، واسه غریبیم

کاش تو این سال دیگه غریب نباشم

و تنها نمونم، آخه خیلی سخته

بهترین هارو براتون آرزو میکنم

در پناه حق...یا علی


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 134225


Powered by دفتر عشق

عناوین آخرین یادداشت ها