X
تبلیغات
زولا
غروب سفید پوش

غروب سفید پوش
غروب پایانیست برای آغازی دوباره..سلامی به دور دست ها..و...یک انتظار شیرین...
آرشیو

یکشنبه 20 فروردین‌ماه سال 1385

گریه کن گریه قشنگه

گریه سهم دل تنگه...

 

آخه تا کی باید اشک ریخت...

تا کی غم  و تا کی غصه...

آره گریه قشنگه ولی چرا

باید سهم دل تنگ گریه باشه؟

تا کی باید انتظار کشید...؟

چرا چیزی عوض نمیشه...؟

برای یه خسته دل چرا یه

 سر پناه و مرهمی نیست...؟

گاهی فکر می کنم که باید

تا آخر عمر سردرگم باشم...

چرا این باید سهم دل تنگم باشه؟

 

تو این زمونه

 عشق نمیمونه

عاشقی و عشق چیه

                                                    وفا کدومه

رفته محبت

غم شده عادت

کجا رفیق

کجا یه دوست

 کجا یه همدم

گلی تو دنیا

پیدا نمیشه

گل رفته

خار اومده

بهار چی میشه

در آغوش باد

من رفتم از یاد

سکوت این قلب شکستم

شده فریاد

 

 


پنج‌شنبه 10 فروردین‌ماه سال 1385

اونی که مدعی بود عاشقت

تو رو تو فاصله ها تنها گذاشت

بی خبر رفت و تو این بیراهه ها

رد پاشم واسه چشمات جا نذاشت

********************************

میمیرم برات

نمیدونستی میمیرم بی

تو و بدون چشات

رفتی از برم

تو نمیدوستی که دلم

مست به ساز صدات

 

****************************

دوباره دل هوای با تو بودن کرده

نگو این دل دوری ی عشقتو باور کرده

دل من خسته از این دست

به دعا ها بردن

همه ی آرزوهام با رفتن تو مردن

****************************

اگر عهدی که با من بستی شکستی

چرا یادت کنم

اگر ترکم کردی رفتی ز برم

این سخن یادت نرود

که یکی بود که یک روز

خونه داشتی تو چشاش

وقتی که نگات می کرد

غم میرقصید تو نگاش

تو گرفتی دلشو

ولی افسوس که شکستی دلشو

****************************

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 134225


Powered by دفتر عشق

عناوین آخرین یادداشت ها