X
تبلیغات
زولا
غروب سفید پوش

غروب سفید پوش
غروب پایانیست برای آغازی دوباره..سلامی به دور دست ها..و...یک انتظار شیرین...
آرشیو

دوشنبه 28 آذر‌ماه سال 1384
من از سفر اومدم...

سلام به تک تک شما گلها...

ببخشید که به دیدنتون نیومدم...

آخه رفته بودم سفر...یه جایی که

پر بود از عشق..عاطفه..ومحبت...

میدونید کجا؟..مشهد ...

جای همه خالی...وسه همه ی

شما دعا کردم...اگه مورد قبول

قرار بگیره...نمیدونید چه حال و هوایی

داشت..چه آرامشی چه حسی...

دعا میکنم قسمتتون بشه برین...

امروز شعر نمینویسم...فقط خواستم

این خبر خوب رو بدم و شما رو هم

تو شادیم شریک کنم...بدونید خیلی

دوستتون دارم...فعلا تا بعد...

در پناه حق...یا علی...

با عشق...رز سفید...

 


پنج‌شنبه 3 آذر‌ماه سال 1384
کاش می شد...

سلام به تک تکتون...قبل از اینکه شعرم

رو بنویسم باید بگم ببخشید دیر آپ کردم..

آخه یه مشکلی واسه کامپیوترم پیش

اومده که فعلا نمیتونم زود به زود بیام و

آپ کنم...ممنون که همه تشویقم کردید

برای نوشتن شعرام...امیدوارم به دلتون

بشین و نگین اینا چیه این میگه...با عشق

رز سفید...

161029

 

کاش می شد...

کاش می شد تنهایی هارو پس زد

در پس کوچه های ساکت شب قدم زد...

کاش می شد بودن رو تجربه کرد

و در غم ها خنده هارو بیدار کرد...

کاش می توانستم غم هارو فراموش کنم

یا که در آغوش ماه خودم رو پنهان کنم...

کاش این کاش ها دیگر نبود

کاش در این دنیا دیگر منی نبود...

خسته ام از این خونه ی تاریک

کاش می گذشتم از این کوچه ی باریک...

دلم از این تنهایی می ترسد

دلم از این بی کسی می لرزد...

در این سکوت خلوت دنیا

دلم از این بی کسی می سوزد...

 

در پناه حق..یا علی...

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 134225


Powered by دفتر عشق

عناوین آخرین یادداشت ها