X
تبلیغات
زولا
غروب سفید پوش

غروب سفید پوش
غروب پایانیست برای آغازی دوباره..سلامی به دور دست ها..و...یک انتظار شیرین...
آرشیو

دوشنبه 28 اسفند‌ماه سال 1385
خدایا خودت کمکمون کن

سلام بچه ها..خوبین؟ من که اصلا حالم

خوب نیست...چند روزه مادربزرگم تو

بیمارستان بستری شده و حالش هم هیچ

خوب نیست..رییشون آب آورده و قلبشون

کند کار می کنه..دکترش ازش قطع امید کرده

یعنی دیگه....اینقدر این چند روز گریه

کردم که خدا می دونه..خیلی سخته که

باور کنم یکی از همین روز ها اون دیگه

پیش ما نخاهد بود..بچه ها براش دعا

کنین تا عذاب نکشه..راحت باشه...برای

منم دعا کنید...دوستتون دارم..یا حق

رز سفید

 

خدایا به تو پناه آوردم


چهارشنبه 9 اسفند‌ماه سال 1385
باز اومدم....

سلام سلام سلام

بازم سلام به همه ی دوست های گلم

میدونید چه قدر وقت که آپ نکردم؟!!!

ولی خوب تو همین مدت که به روز نکردم

خیلی از شما گل ها ازم سراغ گرفتید و

خوشحالم کردید..شکر که دوست هام

فراموشم نکردند..این مدت خیلی می

خواستم آپ کنم ولی جور نمی شد...

آن لاین می شدما ولی نمی دونم چرا

نمی شد چیزی بنویسم؟!...

نیست که وقتی هم آپ می کنم خیلی

حرف واس گفتن دارم؟؟!!

به هر حال گفتم بیام و حاضریم رو بزنم...

و..و..و از همه ی شما تشکر کنم که در

نبودم برام نظر میدادید و بهم لطف

داشتید..ممنونم..ممنونم..ممنونم...

مواظب خودتون باشید..دوستتون دارم

با عشق....رز سفید...

 

 

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 134225


Powered by دفتر عشق

عناوین آخرین یادداشت ها