X
تبلیغات
رایتل
غروب سفید پوش

غروب سفید پوش
غروب پایانیست برای آغازی دوباره..سلامی به دور دست ها..و...یک انتظار شیرین...
آرشیو

دوشنبه 1 فروردین‌ماه سال 1384
لحظه ی سال تحویل

سلام به دوستای خوبم

 میخوام از لحظه ی سال تحویل براتون بگم

از حسی که اون لحظه داشتم

می دونم شاید خیلی هاتون بگید به من چه مربوط

یا حال شنیدن نداشته باشید

ولی مینویسم تا آروم بشم

راستش از یه نیم ساعت قبل از تحویل سال

دلم بد جوری گرفته بود

و یه بغض پر اشک آزارم میداد

سه دقیقه مونده بود به سال جدید

قرآن به دست نشستم

چهار قل رو خوندم همراه با اشکی که

تو چشمم بود، کم کم بغضم باز می شد

چشمم رو بستم شروع کردم به دعا کردن

برای دوستام ، برای همه بچه های وب

برای اشکمهر عزیز، برای پارکانت که

واقعا خیلی بی ریا کمک کرد، برای ناناز

و برای بی آشیانه، و بعد کلی برای همه دعا کردم

بعد واسه خودم، وقتی چشمم رو باز کردم و نگاه

به قرآن کردم چیزی نتونستم ببینم

آخه چشمم پر اشک بود، خیس خیس،

بعد اشکام ریخت رو گونم و رو قرآن

دیگه تحمل آروم گریه کردن رو نداشتم

رفتم تو حمام، آخه بهترین جا واسه تنها بودن

زدم زیر گریه، تا دلم خواست اشک ریختم

تو آینه به خودم نگاه کردم

به خدا دلم واسه خودم سوخت

واسه تنهاییم، واسه غریبیم

کاش تو این سال دیگه غریب نباشم

و تنها نمونم، آخه خیلی سخته

بهترین هارو براتون آرزو میکنم

در پناه حق...یا علی


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 134135


Powered by دفتر عشق

عناوین آخرین یادداشت ها