X
تبلیغات
رایتل
غروب سفید پوش

غروب سفید پوش
غروب پایانیست برای آغازی دوباره..سلامی به دور دست ها..و...یک انتظار شیرین...
آرشیو

سه‌شنبه 7 آذر‌ماه سال 1385
راز و نیاز

خدایا سلام...

منم..همون بنده ی گناه کارت...

منم همون بنده ی که همیشه میام

سراغت و ازت کمک میخوام...منم

که باز درمونده شدم..منم که باز

سرگردون شدم..خدایا کمک کن...

به داد این حقیر ترینت برس...

خدا دل کوچولوم تاب و تحمل یه

درد دیگه رو نداره...قلبم پر از غم و

درد..دیگه اگه باز دردی بخواد واردش

بشه نمیتونم تحملش کنه..خدایا...

پروردگارم..بهترینم..خوب ترینم..

تو بگو این بندت باید چیکار کنه؟...

من که همیشه گفتم راضی ام به

رضای تو..من که همیشه دعا کردم

گفتم خدایا اونچه خیر برام رقم بزن...

ولی حالا درمونده شدم...

نمیدونم میخواد چه اتفاقی بیفته؟...

نمیدونم حکمتت در این اتفاق ها چیه؟

نمیدونم..نمیدونم..نمیدونم...

خدایا بگو..بگو چیکار کنم..بگو گریه

کنم یا که باید خوشحال باشم؟...

خدایا تو بگو ایا من بنده ی زیاده

خواهی بودم؟..ایا هیچ وقت ازت

چیز بزرگ یا دست نیافتنی خواستم؟

پس چرا این آرزوی کوچیکمو رد میکنی؟

چرا این بندت نباید به مراد دلش برسه؟

کاش حکمتش رو می فهمیدم...

خدایا فقط تنهام نذار...مثل همیشه

کنارم باش..کمکم کن...تنهام..خیلی...

خیلی خیلی تنهام...

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 134135


Powered by دفتر عشق

عناوین آخرین یادداشت ها