X
تبلیغات
رایتل
غروب سفید پوش

غروب سفید پوش
غروب پایانیست برای آغازی دوباره..سلامی به دور دست ها..و...یک انتظار شیرین...
آرشیو

جمعه 10 شهریور‌ماه سال 1385
دلم گرفته خدا....

باز یه بار دیگه می خوام بنویسم

گفته بودم هروقت دلم می گیره

منم آپ می کنم..ولی این بار با

همه دفعه های دیگه فرق می کنه

من مدتی پیش حالم خیلی بد شد

به طوری که رسوندنم بیمارستان

ولی هیچیم نبود..روز های بعد

هم اون حالت تکرار می شد و بد

تر از همه که از اون شب حس می

کردم دارم میمیرم..بهرحال رفتم

دکتر اونم نه یکی چندتا..از مشاور

گرفته تا دکتر عمومی..و همه یک

عقیده داشتند..حمله های استرس

و بلاخره شروع به دارو خوردن کردم

حالم هیچ خوب نیست..هر روز بی

حوصله تر از قبل می شم... انگار

دیگه امیدی ندارم..البته توکلم به

خدا هست ولی بخدا نمیدونم باید

 دیگه چیکار کنم.. خسته شدم...

زندگیم یک نواخت شده.. برام دعا

کنید..دعا کنین زود تر خوب بشم..

دوستتون دارم...با عشق...

رز سفید

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 134135


Powered by دفتر عشق

عناوین آخرین یادداشت ها