X
تبلیغات
رایتل
غروب سفید پوش

غروب سفید پوش
غروب پایانیست برای آغازی دوباره..سلامی به دور دست ها..و...یک انتظار شیرین...
آرشیو

جمعه 19 خرداد‌ماه سال 1385
رب...یا رب...

باز اومدم ...باز هم سلام...

ولی این بار یه سلام شاد...

نه نه..هیچ اتفاق خواستی نیفتاده

فقط تصمیم گرفتم از این به بعد

سرحال باشم و برای خدا زندگی

کنم تا دیگه چیزی باعث ناراحتیم

نشه..و این تصمیم رو مدیون حسین

(یا همون روح مهربان) هستم.. که

خیلی کمکم می کنه تا زندگی رو

شاد بگذرونم... ماشالله خودش که

یه پا استاده تو خندوندن.. و ما آدما

اگه یه همچین دوستی داشته باشیم

(کسی که واقعا دوست باشه و چشم

پاک) واقعا می تونیم از پس مشکلات

بر بیاییم و...

امروز می گم خدایا شکرت که سالم

هستم..یه سقف بالا سرم هست تا

از گزنده سرما و گرما در امان باشم...

خدایا شکرت که هیچ روزی رو گرسنه

نیستم و همیشه یه کوه لباس دارم

و نیازمند کمک دیگرون نیستم تا خوب

بخورم و بپوشم....الهی شکرت که

تو این بی کاری سر کار میرم و دستم

تو جیب خودم... و واسه همه نعمت

هایی داده و نداده ات هم شکر...

چون می دونم اگه چیزی رو بهم ندادی

حکمتی درش بوده..پس شکر واسه

همه حکمت هاییت...

یا رب دوستت دارم...

یا رب کمکم کن حرف و رفتار دیگرون

دیگه ناراحتم نکنه و بتونم سرحال

بمونم...الهی خودم و زندگیم رو به

تو سپردم...کمکم کن..با من باش..

دوستت دارم...

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 134135


Powered by دفتر عشق

عناوین آخرین یادداشت ها