X
تبلیغات
رایتل
غروب سفید پوش

غروب سفید پوش
غروب پایانیست برای آغازی دوباره..سلامی به دور دست ها..و...یک انتظار شیرین...
آرشیو

شنبه 9 اردیبهشت‌ماه سال 1385

باید یا بگیرم بخندم

شاد باشم و سرحال

اگرچه سخته و زندگیم

با غم آمیخته شده...

اگرچه گریه همدم و

همراز و همراهم شده

ولی تلاشم رو میکنم

تا بقیه نگن نمیخوای

و کار نشد نداره...

بخدا من هم عاشق

خندیدنم و دوست دارم

بی خیاله غم و غصه

باشم... ولی گاهی

فشار روحی در من

اونقدر زیاد که جز گریه

کردن و خالی کردن دردم

 بااین کار چاره ای ندارم

من فقط در تنهایی یاد

غم هام میفتم..وگرنه

تو جمع اونقدر شر و شور

دارم و شیطونم که کسی

به ذهنش خطور نمیکنه

من ناراحتی داشته باشم

اگه تو تنهایی راحتم میذاشتن

باور کنید اون وقت هم

خودم رو شاد نگه میداشتم

ولی افسوس که بعضی

از مادر ها فقط خوششون

میاد متلک بگن و مسخرت

کنن...بگذریم که از دردم هام

بخوام بگم چند کتاب میشه

واسم دعا کنین مشکلاتم

رو حل کنم و بتونم خنده رو

همیشه رو لبام داشته باشم

ممنون که مثل همیشه وقت

گذاشتین و حرف هام رو

تحمل کردید...دوستتون دارم

در پناه حق باشید...یا علی..

 

 


برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 134135


Powered by دفتر عشق

عناوین آخرین یادداشت ها